تبلیغات
از هر دری سخنی - گلدان جلو در


لطفا از تمام مطالب بازدید فر مائید- همه آنچه می خواهید اینجاست



گلدان جلو در

زنی یکی از گلدان های خانه اش را نمی خواست .

آن گل شمعدانی،دلش را زده بود.

گلدان از آن قدیمی ها بود و ارزش آنرا نداشت که زن، گلی تویش بکارد.آن را دم در خانه، توی کوچه گذاشت تا رفتگران ببرند.

هر روز که برای خرید از خانه بیرون می رفت ،گلدان را سر جای خودش می دید. یک نفر هم به آن آب داده بود.روزها گذشت ،گلدان همچنان مانده بود.

هیچکس آنرا نبرد حتی رهگذران.

روز به روز هم شاداب تر و زیباتر از روز قبل شد. بالاخره صاحبش آنرا دوباره به خانه برد. نه اینکه کسی آنرا نخواسته بود ، نه.

رفتگران گلدان جلوی در را به حساب سلیقه ی صاحب خانه گذاشته بودند.

گلدان  گذاشتن جلوی در به نظرشان یک ابتکار زیبا بود.

حتی از آبی که همراهشان توی کامیون حمل زباله بود، مقداری به آن می دادند.

زیبایی گلدان هم بدرد هیچ دزدی نمی خورد.به درد آن کسی هم که می خورد دزد نبود.

محمد باقر رضایی




طبقه بندی: داستانک، 

تاریخ : 28 مرداد 94 | 17:15 | نویسنده : افشین سنجابی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب از هر دری سخنی نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By: choharghapi.mihanblog.com:.


  • ایران اسکوتر