تبلیغات
از هر دری سخنی - سخن دوست


لطفا از تمام مطالب بازدید فر مائید- همه آنچه می خواهید اینجاست



لای لای، پسر کوچک من

دیده بربند،که شب آمده است

دیده بربند،که این دیو سیاه

خون به کف،خنده به لب امده است

سر به دامان  من خسته گذار

گوش کن بانگ قدمهایش را

کمر نارون پیر شکست

تا که بگذاشت برآن پایش را

 

کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی

مرا مستی و سکر زندگانی است

چه غم گر در بهشتی ره ندارم

که در قلبم بهشتی جاودانی است

 

نسیم از من هزاران بوسه گرفت

هزاران بوسه بخشدیم به خورشید

در آن زندان که زندانبان تو بودی

شبی بنیادم از یک بوسه لرزید

 

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

جانم آن گمشده را جوید

زین همه کوشش بی حاصل

عقل سرگشته به من گوید.




طبقه بندی: پیام نویسنده، 
برچسب ها: پسر، دیو، دامان، مستی، نسیم، بوسه،  

تاریخ : 4 مهر 94 | 23:02 | نویسنده : افشین سنجابی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب از هر دری سخنی نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By: choharghapi.mihanblog.com:.


  • ایران اسکوتر